مثرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مثرب . [ م ُ رِ ] (ع ص ) سرزنش کننده و نکوهنده کسی را بر گناه . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اثراب شود. ◄ مرد کم عطا. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد کم عطا و لئیم . (ناظم الاطباء) (از محیطالمحیط). ◄ قوچ اخته ٔ بسیار فربه . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اثراب شود.
مثرب . [ م ُ ث َرْ رَ ] (ع ص ) سرزنش کرده شده و نکوهیده بر گناه . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نکوهیده . (ناظم الاطباء). ◄ درهم آمیخته و شوریده . ◄ ویران شده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مثرب . [ م ُ ث َرْرِ ] (ع ص ) مفسد در حیص و بیص اندازنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مفسد و بهم زننده . (از اقرب الموارد). و رجوع به تثریب شود. ◄ درنوردنده و طی کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). کسی که می پیچد و درمی نوردد. (ناظم الاطباء). ◄ سرزنش کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به تثریب شود.