متوکل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ وَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) آن که به خدا توکل کند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ وَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) آن که به خدا توکل کند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متوکل . [ م ُ ت َ وَک ْ ک ِ] (ع ص ) تکیه کننده و اعتماد نماینده بر کسی . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به توکل شود. ◄ امیدوار به خداوند عالم جل شأنه در انجام کاری . (ناظم الاطباء). - متوکلا علی زادالحجیج ؛ تعبیر مثلی بی زاد و توشه در سفر حج و غیر آن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ورجوع به توکل شود. - متوکلاً علی اﷲ ؛ در حال واگذاشتن کار بخدای تعالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ اعتراف کننده به عجز خود. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). معترف به عجز و قصور رأی خود. (ناظم الاطباء).
متوکل . [ م ُ ت َ وَک ْ ک ِ ] (اِخ ) ابوالحسن علی بن حمود علوی و رجوع به ابوالحسن علی ... شود.
متوکل . [ م ُ ت َ وَک ْ ک ِ ] (اِخ ) ابویحیی ابوبکر، یازدهمین از پادشاه بنی حفص . رجوع به ابویحیی ابوبکر شود.