فرهنگ لغت

متوزع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

متوزع . [ م ُ ت َ وَزْ زِ ] (ع ص ) پراکنده و پریشان . (غیاث ) (آنندراج ) : خاطر عاطر پادشاه از آن هاجم ناگاه و ناجم نااندیشیده متشوش و متوزع شد. (المضاف الی بدایع الازمان ص ٣٨). ◄ تقسیم کننده و مقسم . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ تقسیم شده و مقسوم . (ناظم الاطباء). و رجوع به توزع شود.

معنی متوزع | فرهنگ لغت