متوره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متوره . [ م ُ ت َ وَرْرِه ْ ] (ع ص ) نادانستگی و نااستادی کننده در کار. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). گول و احمق و نادان . (ناظم الاطباء). و رجوع به توره شود.
متوره . [ م َ رَ ] (اِخ ) اصلش مَتُهرا. نام شهری معروف، معبد اهل هند. (آنندراج ) (بهار عجم ) : چون زند سبز متوره، حرف از پازند حسن بهر زیب نطق مصحف خوان گل از بر کند. ملاطغرا (از بهار عجم وآنندراج ).