متورم/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(مُ تَ وَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) آماسیده، ورم کرده.<br>مترادفها و واژههای مرتبطبادکرده، پفکرده، دمیده، ورمدارواژه قبلی: متورعواژه بعدی: متوسد