متوازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متوازی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) با هم برابر شونده . (غیاث ) (آنندراج ). برابر : سراء و ضراء او نزدیک مرد دانا متوازی و متساوی است . (جهانگشای جوینی ). - سجع متوازی ؛ چنان است که کلمات در وزن و عددو حروف روی یکی باشند. چون گل ومل و مهجوری و مخموری مقابل سجع متوازن و سجع مطرف . و رجوع به سجع و ابدع البدایع شمس العلماء گرکانی ص ٢٩٢ و تعریفات جرجانی ص ١٣٤ شود. ◄ دو خطی که فاصله ٔ نقاط مختلف آنها نسبت به یکدیگر به یک اندازه باشد و هر چند آن دو خط را از طرفین امتداد دهند بهم نرسند.