متوازن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ زِ) [ ع. ] (اِفا.) هم وزن، برابر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ زِ) [ ع. ] (اِفا.) هم وزن، برابر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متوازن . [ م ُ ت َ زِ ] (ع ص )هم وزن و هم سنگ . (ناظم الاطباء). آنچه که هم وزن و معادل دیگری باشد. هم وزن . هم سنگ . (فرهنگ فارسی معین ). - سجع متوازن ؛ سجعی باشد که درآن موازنه ملحوظ شود. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). چنان است که کلمات فقط در وزن یکی باشد. مانند: «بحری است مواج و شخصی نقاد» در این مثال بحر با شخص و مواج با نقاد سجع متوازن است . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به سجع شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
همسنگ، هم اندازه، برابرشونده، بامنش