متواریه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متواریه . [ م ُ ت َ ی َ / م ُ ی َ ] (ع ص ) متواریة. مؤنث متواری . ج، متواریات . پنهان : بعد نه سال آمد آنهم عاریه گشت پیدا باز شد متواریه . مولوی . بر جمادات آن اثرها عاریه است آن پی روح خوش متواریه است . مولوی . و رجوع به متواری (معنی اول )شود.