متواری وار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متواری وار. [ م ُ ت َ / م ُ ] (ص مرکب ) متواری گونه : دوش سرمست نگارین من آن طرفه پسر با یکی پیرهن زورقئی طرفه به سر از سر کوی فرودآمد متواری وار کرده از غایت دلتنگی از اینگونه خطر. سنائی . رجوع به ماده ٔ قبل شود.