متهافت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متهافت . [ م ُ ت َ ف ِ ] (ع ص ) پیاپی آینده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). گروه به سرعت و پیاپی ازدحام کننده . (ناظم الاطباء). ◄ به خطا و شر درافتاده : مضی علم العلم الذی کان مقنعاً فلم یبق الا کاذب متهافت . یحیی بن علی منجم در رثاء ثابت بن قره (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ کهنه و فرسوده گردیده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) . ◄ پاره پاره افتاده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تهافت شود.
متهافت . [ م ُ ت َ ف ِ ] (ع ص، اِ) گیاه بیاره و به اصطلاح گیاه شناسی هر گیاهی که به اجسام مجاور، خود را متصل کرده و بلند میگردد مانند لبلاب . (ناظم الاطباء).