متن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متن . [ م َ ] (ع مص ) کفانیدن خایه ٔ قچقار را و بیرون آوردن خصیه وی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کفانیدن خایه ٔ آن قچقار را و درآوردن تخم و همه ٔ رگهای آن را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پوشش خایه ٔکبش شکافتن و خایه ٔ وی با رگها بیرون آوردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ جای گرفتن و اقامت کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ گائیدن .(منتهی الارب ) (آنندراج ). گائیدن آن زن را. (ناظم الاطباء). نکاح کردن با زن . (از محیط المحیط) (از ذیل اقرب الموارد). ◄ سوگند خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سوگند یادکردن . (ناظم الاطباء) (ازمحیطالمحیط). ◄ زدن یا سخت زدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ): متن فلاناً؛ زد فلان را و یا سخت زد فلان را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ رفتن در زمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). ◄ دراز کشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ): متن الشی ؛ دراز کشید آن چیز را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بر پشت کسی زدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). بر پشت زدن . (تاج المصادر بیهقی ): متن فلاناً (از باب ضرب و نصر)، زد بر پشت فلان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
متن . [ م َ ] (ع اِ) زمین درشت و بلند. ج، مِتان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زمین سخت و بلند. ج، متون و متان . (مهذب الاسماء). آنچه درشت باشد از زمین . (محیطالمحیط). ◄ مجازاً به معنی عبارت کتابی که شرح آن توان کرد . (غیاث ) (آنندراج ). نزد مؤلفین خلاف شرح و حواشی را گویند. (از محیطالمحیط). عبارت کتاب که شرح و ترجمه ٔ آن توان کرد و آنچه در صفحه ٔ کتاب و یا مکتوب نوشته شده بدون زوائد وحواشی . (ناظم الاطباء). بوم . مقابل حاشیه و شرح و هامش : متناً و هامشاً. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - متن و حاشیه کردن (اصطلاح صحافی ) ؛ با وصل کردن حاشیه با کاغذگیر به متن، ترمیم کردن یا تزیین کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ متن عبارت از لفظ باشد و «متن حدیث » الفاظ حدیث باشد که مقوم معانی آن هستند. (کشاف اصطلاحات الفنون، از فرهنگ علوم ). به اصطلاح علمای حدیث عبارت است از آنچه غایت سند از کلام بدو منتهی شود و لفظ حدیث که معنی حدیث قائم بدوست . (نفایس الفنون ). - متن الواقع ؛ مراد از اصطلاح متن الواقع «نفس الامر» است . میرداماد ازاین کلمه اغلب جهان مافوق زمان و زمانیات را خواهد.(از فرهنگ علوم عقلی دکتر سجادی ). ◄ فرود پر از تیر تا در میان آن یعنی مابین تیر تا وسط تیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آن جزء از تیر که ما بین پر تا وسط آن واقع شده . وسط و میانه ٔ هر چیزی . (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) مرد درشت اندام و سخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) (اصطلاح موسیقی ) در هر نوبت مرتب سه قسمت اساسی میتوان قائل شد که دومین قسمت آن متن نامیده میشود. (ازفرهنگ فارسی معین ). ◄ پشت . (غیاث ) (آنندراج ). یکسوی پشت . (مهذب الاسماء) (زمخشری ). طرف الظهر. ج، متون . (بحر الجواهر). ◄ وسط. میان . میانه : سوی بام آمد ز متن ناودان جاذب هر جنس را همجنس دان . مولوی . ◄ تندی رگ پشت از هر طرف . (ناظم الاطباء). متن الظهر. دو تندی رگ پشت از دو جانب . مذکر و مؤنث هر دو آمده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ میان راه . (ناظم الاطباء). متن الطریق ؛ میانه ٔ راه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ استوار و جای بلند و سخت . (غیاث ). استوار. (آنندراج ). جای بلند و استوار و قلعه و حصار. (ناظم الاطباء). ◄ اصل و درون چیزی . حقیقت چیزی : کان بلیس از متن طین کور و کر است گاو کی داند که در گل گوهر است . مولوی . - متن الفرس ؛ ستارگانی از فرس اعظم است . رجوع به فرس اعظم شود. - متن تیغ ؛ قسمت آهنین آن جز دمه و لبه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - متن حیوان ؛ مقابل اطراف که دست ها و پایها و گردن و سر اوست .(از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - متن الطریق ؛ جاده ٔ آن . (از محیطالمحیط).
متن . [ م ُ ت ِن ن ] (ع ص ) دور و بعید و با فاصله . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).