متنافر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ فِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- دو خط که نه متوازی باشند و نه متقاطع.<BR>۲- دور شونده از یکدیگر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ فِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- دو خط که نه متوازی باشند و نه متقاطع. ۲- دور شونده از یکدیگر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متنافر. [ م ُ ت َ ف ِ] (ع ص ) هراسان و گریزان از ترس و بیم . (ناظم الاطباء). ◄ برنده همدیگر را نزد حاکم . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ◄ الفاظی را گویند که به گفتن مشکل بود و یکدیگر را امتحان کنند به گفتن الفاظ متنافر یا دو بار یا سه بار بر وِلا بتوانند گفتن [ یا نه ] چنانکه این الفاظ است : خواجه تو چه تجارت کنی . کم کس این را سه بار بیک دم تواند گفت که زبانش درنیاویزد و ضد این را که آسان بود گفتن و خوش و روان بود متلایم خوانند. (حدائق السحر فی دقائق الشعر چ مرحوم اقبال ص ٨٧). و رجوع به تنافر شود.