متملق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متملق . [ م ُ ت َ م َل ْ ل ِ ] (ع ص ) چاپلوسی کننده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) . چاپلوس و خوش آمدگوی . (ناظم الاطباء). مزیدگو. سبزی پاک کن . بادمجان دور قاب چین . چاخان . داریه نم کن . لابه گر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به تملق شود. ◄ ملاطفت و مهربانی کننده . مهربان . ◄ خاطرنواز و ملایم و شیرین . ◄ ریشخند کننده . (ناظم الاطباء).