متلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ تَ لَ) (اِ.) (عا.) سخنی که از روی شوخی و طعنه به کسی گفته میشود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ تَ لَ) (اِ.) (عا.) سخنی که از روی شوخی و طعنه به کسی گفته میشود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متلک . [ م َ ت َ ل َ ] (اِ مصغر) متل خرد. متل کوچک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ حرف مفت . دری وری . کلفت . حرف برخورنده . شوخی و مزاح . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). لغز. لغاز. عیب جویی . طعن . بیغاره . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - متلک گفتن ؛ قصه های کوتاه گفتن کودکان را. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - ◄ کلفت بار کسی کردن ؛ عیبهای کسی رابه رخش کشیدن و به زبان شوخی یا جدی او را آزردن . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). لغاز خواندن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
جوک، شوخی، طعنه، هزل سخن طعنهآمیز، سخنریشخندآمیز، کلام نیشدار، گوشهوکنایه