متلمس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متلمس . [ م ُ ت َ ل َم ْ م ِ ] (ع ص ) باربار جوینده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آن که باربار و از پی هم می جوید چیزی را. (ناظم الاطباء). رجوع به تلمس شود.
متلمس . [ م ُ ت َ ل َم ْ م ِ ] (اِخ ) لقب جریربن عبدالمسیح شاعر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). صحیفةالمتلمس، مثل است در عرب و اصل آن «أشأم من صحیفةالمتلمس » است . رجوع به «جریربن عبدالعزیز» شود.