متلع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متلع. [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) زن خوب رو. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ بسیار نگرنده ٔ چپ و راست . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ آن که گردن ستیخ کند. (آنندراج ). کسی که برمی آورد سر را و ستیخ نماید گردن را برای شنیدن و یا دیدن چیزی . ◄ روز بلند برآمده . (ناظم الاطباء).
متلع. [ م ُت ْ ت َ ل ِ ] (ع ص )(از «ول ع ») آن که پوشیده شود بر او کار کسی و نمی داند که زنده است یا مرده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بی اطلاع ازحالت شخص خصوصاً از حیات و ممات وی . (از ناظم الاطباء). رجوع به اتلاع شود.