متقعقع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متقعقع. [ م ُ ت َ ق َ ق ِ ] (ع ص ) طریق متقعقع؛ راه دور و دراز که رونده اش را کوشش تمام لازم آید. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ کوچ کرده با شور و غوغا و سفر دورودراز. (ناظم الاطباء). ◄ به زور خراج گیرنده از مسافر. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).