متقابلان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متقابلان . [ م ُ ت َ ب ِ ] (ع ص، اِ)تثنیه ٔ متقابل . دو چیز رویاروی یکدیگر. و رجوع به تقابل شود. ◄ (اصطلاح منطقی ) دو امری هستندکه از یک جهت در یک زمان در محل واحد جمع نشوند و یا دو امری میباشند که صادق نباشند بر شی ٔ واحد در حالت واحد در جهت واحده . بالجمله دو امری که با یکدیگرتباین داشته باشند ولو تباین جزئی متقابلانند و امورمتقابله چهار قسم اند و به عبارت دیگر تقابل میان دوامر به یکی از چهار وجه محقق می شود از این قرار: ١-متقابلان به تقابل ایجاب و سلب ؛ یعنی دو امری که یکی سلبی و دیگری ایجابی باشد مانند انسان ولا انسان که نسبت میان وجود و عدم شی ٔ است و اجتماع و ارتفاع آنها نشاید و این تقابل متحقق در ذهن است نه در خارج . ٢- متقابلان به تقابل تضاد؛ و آن دو امری است که هر دو وجودی بوده و تعقل هر یک به قیاس به دیگری نباشد و مابین آن دو غایت بعد و خلاف باشد و اجتماعشان ممکن نبود ولکن ارتفاعشان شاید. مانند تقابل میان سفیدی و سیاهی . ٣- متقابلان به تقابل تضایف ؛ و آن دو امرند که وجودی بوده و تعقل هر یک مستلزم تعقل دیگری است : مانند ابوت و بنوت به اعتبار وجود «اب » و «ابن » در خارج . ٤-متقابلان به تقابل عدم و ملکه ؛ و آن چنان است که هرگاه دو امر بنحوی باشند که یکی از آن دو، عدم دیگری باشد در موضوعی که قابل وجود امر معدوم باشد مانند عمی و بصر زیرا عمی «عدم البصر» است . در موردی که شأن او بصیر بودن است . رجوع به فرهنگ علوم عقلی دکتر سجادی ص ١٧٠ و ٥٢٣ و رجوع به کلمه ٔ تقابل و نیز تهافت التهافت ص ٥٤٢ و درةالتاج ج ٣ ص ٢١ و دستورالعلماء ج ٣ص ٢٠٦ و تعریفات جرجانی و تفسیر مابعدالطبیعه ابن الرشد شود.