فرهنگ لغت

متفرق

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

پراکنده، متشتت، منقطع، پخش وپاش، پاشیده، پخش (شده)، فراز، ولو، منفجر، شکسته همه‌جایی، گسترده، فراگیر، وسیع اپیدمیک، عام پریشان، نابه‌سامان، آشفته غیرمتمرکز، منشعب منهزم گاهگاه، نادر

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی متفرق | فرهنگ لغت