متفرق کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متفرق کردن . [ م ُ ت َ ف َرْ رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پراکندن . تفرقه انداختن . متشتت کردن . دور کردن جمع از یکدیگر.
مترادف و متضاد واژهدان
پراکنده ساختن، تارومار کردن، پراکندن پریشان کردن، متشتت کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
پراکنده کردن، تارومارکردن، پاشیدن، پخش کردن، جداکردن افشاندن، پخش کردن، پراکندن، بذر پاشیدن، تفکیک کردن، تفرقه انداختن بهاکناف فرستادن، فرستادن آبپاشی کردن، آبیاری کردن تهویه کردن منتشر کردن، اعلان عمومی کردن، رواج دادن تاراندن، منهزم کردن، شکست دادن ریختن، رقیق کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
تاراندن، پراکنده کردن، پراکندن، پاشاندن