متعهد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ عَ هِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- ضامن، برعهده گیرنده.<BR>۲- دارای حس مسئولیت در برابر ادای وظیفه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ عَ هِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- ضامن، برعهده گیرنده. ۲- دارای حس مسئولیت در برابر ادای وظیفه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متعهد. [ م ُ ت َ ع َهَْهَِ ] (ع ص ) تیمار دارنده . (ناظم الاطباء). ◄ پیوسته مشغول به یک کار و مواظب در کار. (ناظم الاطباء). ◄ هم عهد و عهد گیرنده و ضامن . ج، متعهدین . (ناظم الاطباء). آن که عهد و پیمان بندد و اجرای کاری رابعهده گیرد تا انجام دهد : بنده ٔ درگاه متعهد جمیع امور آن عالی جاهان و لشکریان و سپاهیان میشود. (مجمل التواریخ گلستانه ص ٢٠١). - متعهد شدن ؛ پیمان کردن . پیمان بستن . تعهد کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
واژگان فارسی سره واژهدان
پذیرنده، پایبند