متعزز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ عَ زِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- عزیز، ارجمند.<BR>۲- قیمتی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ عَ زِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- عزیز، ارجمند. ۲- قیمتی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متعزز. [ م ُ ت َ ع َزْ زِ ] (ع ص ) ارجمند و کمیاب گردنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نادر و کمیاب و پربها و گران و عزیز. (ناظم الاطباء). مقرب گرامی : از نهیب سلطان به یکی از متعززان اقصای هند التجا ساخت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٤١٧). از سایر امراء متعزز و ممتاز، قولش نزد همگان حجت و با برگ و ساز بود.(عالم آرا چ امیرکبیر ص ١٨٤). و رجوع به تعزز شود.
مترادف و متضاد واژهدان
گرامی، عزیز، ارجمند نادر، کمیاب پربها، ارزشمند، قیمتی