متعرف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ عَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- طلب کنندة چیزی به جهت شناختن آن.<BR>۲- جستجو - کنندة گم شده.<BR>۳- سالک که به اول وهله از شناخت خدا غافل بود و بزودی حاضر گردد و فاعل مطلق را در صور و وسایط و روابط باز شناسد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ عَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- طلب کننده چیزی به جهت شناختن آن. ۲- جستجو - کننده گم شده. ۳- سالک که به اول وهله از شناخت خدا غافل بود و بزودی حاضر گردد و فاعل مطلق را در صور و وسایط و روابط باز شناسد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متعرف . [ م ُ ت َ ع َرْ رِ ] (ع ص ) آن که می خواهد و می جوید چیزهایی پنهانی را و آن که تجسس از معرفت می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که اعتراف می کند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تعرف شود. ◄ (اصطلاح تصوف ) سالک که به اول وهله از شناخت خدا غافل بود و به زودی حاضر گردد و فاعل مطلق را در صور وسایط و روابط بازشناسد. رجوع به مصباح الهدایه ص ٨ و نفحات الانس جامی ص ٦ و فرهنگ فارسی معین شود.