متعدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ عَ دّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- تجاوز - کننده، ستمگر.<BR>۲- فعلی که تنها با فاعل معنای کامل ن داشته باشد و نیازمند به مفعول باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ عَ دّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- تجاوز - کننده، ستمگر. ۲- فعلی که تنها با فاعل معنای کامل ن داشته باشد و نیازمند به مفعول باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متعدی . [ م ُ ت َ ع َدْ دی ] (ع ص ) (از «ع دو») ستمگر و ظالم .(ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : و زجر متعدیان و آرامش اطراف به سیاست منوط. (کلیله و دمنه ). ◄ کسی یا چیزی که بگذرد و تجاوز کند از دیگری . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). تجاوزکننده از حد خود. (آنندراج ) : دفع اجانب را جدی شویم لازم اگر شدمتعدی شویم . بهار. ◄ بیماریی که سرایت کند از یکی به دیگری . (ناظم الاطباء). و رجوع به متعدیة شود. ◄ به اصطلاح علم صرف و نحو، فعلی را گویند که معنی آن از فاعل تجاوز کند و به مفعول برسد و ضد آن، لازم است که معنی آن فقط به فاعل تمام شود و مفعول نخواهد. (آنندراج )(غیاث ) (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
متجاسر، متجاوز جفاپیشه، خاطی، ستمگر، ظالم غیرلازم (متضاد: لازم)
واژگان فارسی سره واژهدان
گذرا، ستمگر، زورگو