متعب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ عَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- تعب، رنج.<BR>۲- جای تعب، محل رنج ؛ ج. متاعب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ عَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- تعب، رنج. ۲- جای تعب، محل رنج ؛ ج. متاعب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متعب . [ م ُ ع ِ ] (ع ص ) مانده گرداننده . (آنندراج ). کسی که مانده و خسته می گرداند. (ناظم الاطباء). ◄ زحمت کش و محنت طلب . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). ◄ آکننده و پرکننده ٔآوند. ◄ استخوان پیوند گرفته ٔ بازشکسته .(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ خداوند ستور مانده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
متعب . [ م ُ ع َ ] (ع ص ) مانده گردیده . (از منتهی الارب ). مانده و عاجز و خسته . (ناظم الاطباء) : دل را نکرد باید مغرور تن رانداشت باید متعب . مسعودسعد. - بعیر متعب ؛ شتری که یکی از استخوانهای دست و یا پایش شکسته باشد و آن را بسته باشند لیکن آن شتر در حال درد و رنج کشیدن باشد.(از ذیل اقرب الموارد).
متعب . [ م َ ع َ ] (ع اِ) مَتعَبَة. جای تعب و رنج . (از اقرب الموارد).