متعاقب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متعاقب . [ م ُ ت َ ق ِ] (ع ص ) از پی همدیگر دونده و از پس دونده . (غیاث ) (آنندراج ). در پی و متوالی . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پی در پی . ◄ از همه عقب تر و آخرتر. (ناظم الاطباء). - متعاقب هم ؛ ازپس هم . (ناظم الاطباء).
متعاقب . [ م ُ ت َ ق َ ] (ع ص ) از پی آمده . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (ق ) عقب . دنباله . (فرهنگ فارسی ایضاً) : متعاقب شیخ علی خان زند، سردار که مقدمة الجیش بود در یک فرسخی تیپ ها آراسته مقابل لشکر شاهزاده قرار گرفته . (مجمل التواریخ گلستانه، از فرهنگ فارسی ایضاً).