متعاقب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ قِ) [ ع. ] (اِفا.) از پی هم آینده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ قِ) [ ع. ] (اِفا.) از پی هم آینده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متعاقب . [ م ُ ت َ ق ِ] (ع ص ) از پی همدیگر دونده و از پس دونده . (غیاث ) (آنندراج ). در پی و متوالی . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پی در پی . ◄ از همه عقب تر و آخرتر. (ناظم الاطباء). - متعاقب هم ؛ ازپس هم . (ناظم الاطباء).
متعاقب . [ م ُ ت َ ق َ ] (ع ص ) از پی آمده . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (ق ) عقب . دنباله . (فرهنگ فارسی ایضاً) : متعاقب شیخ علی خان زند، سردار که مقدمة الجیش بود در یک فرسخی تیپ ها آراسته مقابل لشکر شاهزاده قرار گرفته . (مجمل التواریخ گلستانه، از فرهنگ فارسی ایضاً).
مترادف و متضاد واژهدان
دنبال، دنباله، عقب درپی، درتعقیب، پیرو پشتسرهم، پیدرپی، متوالی، بهدنبالهم
فرهنگ طیفی واژهدان
پیامد، نهایی، بعدی عارضی، تالی، منتج از، برآیند، منتجه، بهعلت (ناشی از) آتی
واژگان فارسی سره واژهدان
در پی، به دنبال