متظاهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ هِ) [ ع. ] (اِفا.) تظاهرکننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ هِ) [ ع. ] (اِفا.) تظاهرکننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متظاهر. [ م ُ ت َ هَِ] (ع ص ) یارمند شونده با هم . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). پشت به پشت پیوسته و یکدیگر را معاونت و یاری کرده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پشت کننده به یکدیگر (ضد معنی اول ). (از تاج العروس ) (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد). ◄ به پشت درآورنده . (از منتهی الارب ). و رجوع به تظاهر شود. ◄ در تداول، خودنما. تظاهرکننده . ظاهرساز. فریبا.
مترادف و متضاد واژهدان
خودنما، ظاهرساز، متکلف، تظاهرکننده یاوریدهنده، همپشت
فرهنگ طیفی واژهدان
آدم متظاهر، هوچی، آکتور، بدذات، خبیث، حقهباز، ناتو، ارغه (ارقه)، مزنگبیا، اطواری، شارلاتان، عشوهگر، فریبکار، آدم لافزن، بازیگر، آدم لافزن، پرمدعا، شخص متکبر، آدم شیکپوش، شخص مقدسمآب، شرور، شیاد، لافزن -مآب <متجددمآب>
واژگان فارسی سره واژهدان
وانمودگر، خود نما