متطاوع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ وِ) [ ع. ] (اِفا.) مطیع، فرمانبردار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ وِ) [ ع. ] (اِفا.) مطیع، فرمانبردار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متطاوع . [ م ُ ت َ وِ ] (ع ص ) نرم گردنی نماینده . (آنندراج ). فروتن و مطیعو فرمان بردار. (ناظم الاطباء). ◄ با جد وجهد و زحمتکش و رنج بر. ◄ دادخواه . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تطاوع شود.
مترادف و متضاد واژهدان
مطیع، فرمانبردار فروتن