متضمن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ ضَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.) در بر دارنده، شامل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ ضَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.) در بر دارنده، شامل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متضمن . [ م ُ ت َ ض َم ْ م ِ ] (ع ص ) تاوان دهنده . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ضامن و کفیل و پذرفتار. (ناظم الاطباء). ◄ آنچه شامل باشد و فراهم گیرد و بفهماند. (ناظم الاطباء). فراهم گیرنده و مشتمل . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شامل . دربردارنده . محتوی : ملوک طوایف و امراء اطراف هم بعضی را متضمن است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ١٤). و شیث آن صحیفه را که متضمن سی لطیفه بود نگاه میداشت . (لباب الالباب ).
مترادف و متضاد واژهدان
دربردارنده، دربرگیرنده، شامل، مشتمل، حاوی تاوانده، تاواندهنده
واژگان فارسی سره واژهدان
فروند، دربرگیر، دربردارنده