متضعف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متضعف . [ م ُ ت َ ض َع ْ ع ِ ] (ع ص ) بسیار ضعیف شونده، چرا که باب تفعیل برای مبالغه نیز می آید یا برای صیرورت . (آنندراج ) (غیاث ). حقیر و بی نام و نشان و ذلیل و بی قدر. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : شریف اگر متضعف شود خیال مبند که پایگاه بلندش ضعیف خواهد شد. سعدی (گلستان ).
متضعف . [ م ُ ت َ ض َع ْ ع َ ] (ع ص ) کسی که مردم وی را حقیر و ضعیف و خوار می پندارند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.