متصنع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ صَ نِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- خویشتن آراینده.<BR>۲- به تکلف نیکو سیرتی نماینده.<BR>۳- آن که صنعتی یا هنری را به خود ببندد؛ ج. متصنعین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ صَ نِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- خویشتن آراینده. ۲- به تکلف نیکو سیرتی نماینده. ۳- آن که صنعتی یا هنری را به خود ببندد؛ ج. متصنعین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متصنع. [م ُ ت َ ص َن ْ ن ِ ] (ع ص ) خویشتن را آراینده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آراسته و زینت کرده شده . (ناظم الاطباء). ◄ ساخته . برخاسته . ساختگی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ به تکلف نیکوسیرتی نماینده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که به تکلف نیکوسیرتی میکند. کسی که می نمایاند هنر و صفت خویش را. (ناظم الاطباء). ◄ پریشان خاطری که می گذرد از خوشی . ◄ آن که حرف می زند و کار می کند نه ازروی میل و رضا. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
واژگان فارسی سره واژهدان
هنرمندنما، دلسوزنما، خودآرا