متصلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متصلی . [ م ُ ت َ ص َل ْ لی ] (ع ص ) (از «ص ل ی ») گرمی آتش کشیده و به آتش تابیده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تصلی شود.
متصلی . [ م ُ ت َ ص َل ْلا ] (ع ص ) (از «ص ل ی ») عصای راست کرده شده ٔ بر آتش . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).