متصلف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ صَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) چاپلوسی کننده ؛ چاپلوس ؛ ج. متصلفین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ صَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) چاپلوسی کننده ؛ چاپلوس ؛ ج. متصلفین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متصلف .[ م ُ ت َ ص َل ْ ل ِ ] (ع ص ) رجل متصلف ؛ مرد لافی . (منتهی الارب ). چاپلوسی کننده و لاف زنی نماینده . (آنندراج ). تملق کننده . (از اقرب الموارد). و رجوع به تصلف شود.
مترادف و متضاد واژهدان
لافزن، گزافهگو، خودستا چاپلوس، چربزبان