متشنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ شَ نِّ) [ ع. ] (اِفا.) لرزان، لرزنده، دارای تشنج.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ شَ نِّ) [ ع. ] (اِفا.) لرزان، لرزنده، دارای تشنج.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متشنج . [ م ُ ت َ ش َن ْ ن ِ ] (ع ص ) پوست درکشیده و ترنجیده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بانورد. چین خورده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). عضو درکشیده و متقلص شده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تشنج شود. ◄ آن که بر اثر سرما یا علتی دیگر بلرزد. لرزان . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ در تداول امروزی بهم خوردگی وضع اجتماعی را گویند: دیروز بعلت ... مجلس متشنج شد. یا شهر پاریس به علت اعتصاب کارگران متشنج شد.
مترادف و متضاد واژهدان
آشوبزده، بحرانی، پرتلاطم، تشنجزا، تشنجوار، متلاطم لرزان، لرزنده (متضاد: آرام)
واژگان فارسی سره واژهدان
لرزان، پریشان، برآشفته