متسلسل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متسلسل . [م ُ ت َ س َ س ِ ] (ع ص ) ثوب متسلسل، جامه ٔ بدبافت . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). و رجوع به مسلسل شود. ◄ جامه ٔ تنگ شده و فرسوده گشته از استعمال . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
متسلسل . [ م ُ ت َ س َ س َ ] (ع ص ) آب درهم پیوسته و روان . (آنندراج ). پیوسته و به هم متصل شده مانند زنجیر و آب درهم پیوسته و روان شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تسلسل شود.