مترقب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ رَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.) امیدوار، چشم به راه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ رَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.) امیدوار، چشم به راه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مترقب . [ م ُ ت َ رَق ْ ق ِ ] (ع ص ) چشم داشت دارنده . (آنندراج ). کسی که انتظار می کشد و امید دارد. (ناظم الاطباء) : التجا به سایه ٔ دیواری کردم، مترقب که کسی حر تموز از من ببرد... (گلستان ). ◄ کسی که اندیشه می کند و می نگرد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ منتظر و نگران و امیدوار. (ناظم الاطباء). ◄ با حرص و آز. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ محافظ و نگهبان . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به ترقب شود.