مترف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مترف . [ م ُ رِ / م ُ ت َرْ رِ ] (ع ص ) به نعمت پرورنده . (از منتهی الارب ). پرورنده به نعمت . (آنندراج ). ◄ مردی که وی را توانگری و نعمت بی راه می گرداند و بر باد می دهد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مترف . [ م ُ ت َرْ رَ ] (ع ص )به نعمت پرورده . (آنندراج ). و رجوع به تتریف شود.
مترف . [ م ُ رِ ] (ع ص ) بی راه گردیده از نعمت . (از منتهی الارب ). نعمت که بی راه گرداندکسی را. (آنندراج ). کسی که از روی خودسری اصرار به نافرمانی می کند. (ناظم الاطباء). ◄ به نعمت پرورنده . (از منتهی الارب ). و رجوع به اتراف شود.
واژگان قرآن
إِلاّ قالَ مُتْرَفُوهآ «مترف» از «ترفه» (بر وزن لقمه) به معناى فزونى نعمت است، و از آنجا که بسیارى از متنعمّان، غرق شهوات و هوس ها مى شوند، کلمه «مترف» به معناى کسانى که مست و مغرور به نعمت شده و طغیان کرده اند، آمده است; و مصداق آن، غالباً پادشاهان و جباران و ثروتمندانِ مستکبر و خودخواه است. «مُتْرَف» به طورى که در «لسان العرب» آمده، از مادّه «ترف» (بر وزن سبب) به معناى «تنعم» است. و «مُتْرَف» به کسى مى گویند که فزونى نعمت او را غافل، مغرور و مست کرده و به طغیان واداشته است. درست است که همه «اصحاب الشمال» در زمره «مترفین» نیستند، ولى هدف قرآن، سردمداران آنها است.(25)