متربد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ رَ بِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- متغیر.<BR>۲- ترش رو.<BR>۳- آسمان ابر دار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ رَ بِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- متغیر. ۲- ترش رو. ۳- آسمان ابر دار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متربد. [ م ُ ت َ رَب ْ ب ِ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) ◄ (ص ) متغیر و ترشرو.(آنندراج ). زشتر و ترشرو. (ناظم الاطباء) : چنان تخلیطها کرد به اول که به درگاه آمد تا او را متربدگونه باز بایست گشت . (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ٣٢٧). طاهر چون متربدی باز گشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٤١). و رجوع به تربد شود. ◄ آسمان که ابرناک باشد. (آنندراج ). آسمان ابرناک . (ناظم الاطباء).