متداوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متداوم . [ م ُ ت َ وِ ] (ع ص ) کسی که لازم گیرد و پایدار ماند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تداوم شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
مسلسل، بیوقفه، مداوم، پیوسته، دائم، گردشی، مستمر، بیانقطاع، بدون وقفه، بیامان دنبالهدار، ادامهدار، پشتدار، سریال، مکرر پیاپی، پیدرپی، یکبند، یکریز، پشتسرهم، متوالی بههم بسته همیشگی، دائمی، ابدی، دورهای، مدام مداوم [درحرکت و عمل]
دوپشته، بهردیف، بهصف