متخیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متخیل . [ م ُ ت َ خ َی ْ ی ِ ] (ع ص ) به فراست دریابنده خیر یا شر را. (آنندراج ). کسی که تصور می کند و توهم می نماید خوبی وبدی را. (ناظم الاطباء). خیال کننده . ◄ آسمان که مستعد باریدن باشد. (آنندراج ). آسمان ابردار. ◄ ابر آماده ٔ باریدن . (ناظم الاطباء). ◄ تکبر کننده . (آنندراج ). کسی که به گمان وپندار و دروغ تصور بلندی و رفعت را درباره ٔ خود نماید. (ناظم الاطباء). ◄ خیالی و وهمی . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تخیل شود.
متخیل . [ م ُ ت َ خ َی ْ ی َ ] (ع ص ) زمین پوشیده شده از گیاه و سبزی بسیار. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به متخایل و متخایله شود. ◄ خیال شده . (فرهنگ فارسی معین ) : و آن صورت متخیل اندر وی نشاند. (دانشنامه، از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به تخیل و ماده ٔ بعد شود.