متخمط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متخمط. [ م ُ ت َ خ َم ْ م ِ ] (ع ص ) قهار بسیارغلبه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). قهار. (ناظم الاطباء). ◄ توانای زبردست و غالب . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ سخت خشم که او را آواز باشد از شدت خشم وی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). با خشم . (از ناظم الاطباء). ◄ شیر. (از ذیل اقرب الموارد). ◄ مغرور و متکبر. ◄ دریای با موج . ◄ فحل بانگ کننده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تخمط شود.