متخلف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ خَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) خلاف کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ خَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) خلاف کننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متخلف . [ م ُ ت َ خ َل ْ ل ِ ] (ع ص ) سپس مانده . (آنندراج ). پس مانده و عقب مانده . (ناظم الاطباء). ◄ عهدشکننده . ◄ مقابل و مخالف . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ خلاف کننده . خلاف کار. و رجوع به تخلف شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
گناهکار، خاطی، مقصر، محکوم، مجرم، سابقهدار، ختم روزگار خلافکار، خلاف، امالفساد، بزهکار، پنهانکار، مسئلهدار، گانگستر، اوباش، کلاهبردار، دزد، قاچاقچی
واژگان فارسی سره واژهدان
لغزشکار، گناهکار، بزهکار