متخصص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ خَ صِّ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- کارشناس، د ارای تخصص.<BR>۲- خاص شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ خَ صِّ) [ ع. ] (اِ.) ۱- کارشناس، د ارای تخصص. ۲- خاص شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متخصص . [ م ُ ت َ خ َص ْ ص ِ ] (ع ص ) خاص گردیده . (آنندراج ). تخصیص شده و برای خود قبول کرده شده و مخصوص گشته . (ناظم الاطباء) : بنده ٔ مخلص و خادم متخصص احمد بن عمر بن علی النظامی العروضی السمرقندی . (چهارمقاله ). داعی مخلص و هواخواه متخصص در وصف بهار این قصیده ٔ آبدار گفت . (راحةالصدور). ◄ خصوصیت دارنده . (غیاث ). ◄ علامت مخصوص نهاده شده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ شخصی که در شغلی یا فنی تخصص و کاردانی به کمال دارد: متخصص در امراض داخلی است . و رجوع به تخصص شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
شخص حرفهای، پروفسور، فوق متخصص، آموزگار نویسنده معتبر حسابدار رسمی (خبره، قسمخورده) کارشناس فنی، کارشناس رسمی دادگستری بزرگتر، ریشسفید صاحبنظر، فرد مهم
واژگان فارسی سره واژهدان
خوش شناس، ویژه کار، ویژگر، ماهر، کارشناس، کاردان، کارآزموده، آزموده