متتابع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِفا.) پی درپی شونده، متوالی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ بِ) [ ع. ] (اِفا.) پی درپی شونده، متوالی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متتابع. [ م ُ ت َ ب ِ ] (ع ص )پی در پی شونده . (آنندراج ). پی در پی و متوالی . مأخوذ ازتازی، پی در پی و یکی پس از دیگری و متعاقب و متوالی و مسلسل . (ناظم الاطباء) : بر تعاقب ایام و لیالی متتابع و متوالی . (مرزبان نامه ). ◄ با یکدیگر پس روی کننده . (آنندراج ). آن که پس از دیگری رود. (ناظم الاطباء). و رجوع به تتابع شود. - چند روز متتابع ؛ چند روز متوالی و پی در پی . (ناظم الاطباء). - رجل متتابعالعلم ؛ مردی که علوم او با یکدیگر مشابه باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). - غصن متتابع ؛ شاخ بی گره . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). - فرس متتابعالخلق ؛ اسب متناسب الاعضاء. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). - قوافل متتابعالنزول ؛ کاروانهائی که یکی پس از دیگری فرودآید. (ناظم الاطباء). ◄ آن که کاری را پس از کار دیگر کند. ◄ آن که افتان و خیزان حرکت کند مانندمیخواره ٔ مست . ◄ شتری که در هنگام رفتن کتف های خود را بجنباند. (ناظم الاطباء).