متبوع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِفا.) پیروی شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِفا.) پیروی شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متبوع . [ م َ ] (ع ص ) پیروی کرده شده . (آنندراج ) (غیاث ). پیروی کرده شده . (ناظم الاطباء). پیروی شده . تبعیت کرده شده . اطاعت شده . مقابل تابع : اخلاق پسندیده مدروس گشته ... و متابعت هوا سنت متبوع . (کلیله و دمنه چ مینوی ص ٥٦). و خوانین و امراء لشکریان و سایر خلایق از تابع و متبوع به نوحه و زاری درآمده . (ظفرنامه ٔ یزدی ). ◄ پیشوا و رئیس و سرور. (ناظم الاطباء). - متبوع امت ؛ پیشوای امت . (از ناظم الاطباء).
متبوع . [ م ُ ت َ ب َوْ وِ ] (ع ص ) کسی که با قولاج چیزی را اندازه کند. ◄ فراخ گام . ◄ دراز رسن . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تبوع شود.