متبسر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متبسر. [ م ُ ت َ ب َس ْ س ِ ] (ع ص ) روز خنک . (آنندراج ). ◄ پای خفته . (آنندراج ). پای افسرده وخوابیده . (ناظم الاطباء). ◄ گاوی که ریشه های گیاه خشک چرد. (آنندراج ). گاوی که ریشه های خشک گیاه را می چرد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تبسر شود.