متبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متبر. [ م ُ ت َب ْ ب ِ ] (ع ص ) شکننده و هلاک کننده . (آنندراج ). خراب کننده و ویران کننده و پاره کننده . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
متبر. [ م ُ ت َب ْ ب َ ] (ع ص ) هلاک شده . (آنندراج ). ویران کرده و خراب کرده و شکسته . (ناظم الاطباء). قوله تعالی : هؤلاء متبر ما هم فیه ؛ ای مکسر مهلک مدمر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). آن کس که طعمه سازد سی سال خون مردم نه آخرش به طاعون صورت شود متبر. خاقانی . و رجوع به تتبیر و ماده ٔ قبل شود.