متانة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متانة. [ م َ ن َ ] (ع مص ) درشت اندام و سخت گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). صلب وقوی شدن . (از اقرب الموارد). ◄ درشت و بلند شدن زمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ استوار شدن . (المصادر زوزنی ) (ترجمان القرآن جرجانی ص ٨٥). استوار و محکم شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به متانت شود.
متانة. [ م َ ن َ ] (ع ص، اِ) (از «ت ی ن ») جائی که در آن بسیار درخت انجیر بکارند. یقال ارض متانة؛ ای کثیرالتین . (از اقرب الموارد). جائی که در آن انجیر می روید. (ناظم الاطباء).
متانة. [ م ُ تان ْ ن َ ] (ع مص ) (از «ت ن ن ») قیاس کردن . (از اقرب الموارد). تان بینهما، قیاس و اندازه کرد میان هر دو. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).