متأثر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ ءَ ثِّ) [ ع. ] (اِفا.) اندوهگین، متألم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ ءَ ثِّ) [ ع. ] (اِفا.) اندوهگین، متألم.
مترادف و متضاد واژهدان
افسرده، اندوهگین، پریشان، غمگین، متالم، مغموم، ملول اثرپذیر تحتتاثیر
فرهنگ طیفی واژهدان
تحت نفوذ، انگیخته، تحریکشده، هیجانزده، قابل تحریک، بیدارشده، تکانخورده، بیدار، آگاه، سربرداشته، هشیار، مست
واژگان فارسی سره واژهدان
دل آزرده
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی